زخما دهن وا می کنن…
خرداد ۱۳۸۹ - IT - محمدعرفان شمسیمدت هاست نه تنها دهکده آی تی را به روز نکردم، که از نوشتن مطلبی تخصصی برای نتورک پروف هم طفره میروم.
این مدت دوستان عزیزی با ایمیل جویای حالم شدند که باعث خوشحالیم میشدن واقعا. واقعیتش این است که هنوز زنده هستم. در حال کار و یادگیری. در حال خاک صحنه خوردن. و واقعا هم در حال خاک صحنه خوردن. اما با این حال شکر گزار خدا هستم که کاری برای انجام دادن است. کاری که دوستش داری و به اون به چشم پلی برای آینده ای بهتر نگاه می کنی.
مدتی هم می شود که از کار اکتیو و پسیو(که چه پدری در میاورد این پسیو کاری) شبکه، با تعدادی از دوستان زدیم تو خط دوربین های مدار بسته و انتقال تصاویر از طریق اینترنت و این مسائل. کارایی که برای من به عنوان تجربه هستند. با عشق اونها رو انجام میدم. حتی اگر پول آنچنانی هم در بعضی پروژه ها نباشد.
مدتی هم می شود که زدم تو خط درس دانشگاهی. که این هم به لطف خدا با عشق است. نه کسی مجبورم کرد و نه چیز دیگر. مدت هاست حس می کنم که خب، من در حال پیشرفت در زمینه ی شبکه هستم. اما که چی؟ که یاد بگیرم روتر کانفیگ کنم؟ که از پروتکل هایی که یک عده متخصص اختراع کردند استفاده کنم؟
شاید این نگاه، نگاهی آرمانی باشد. اما کاریش نمیتونم بکنم. این بود که حس کردم که نیاز دارم تحصیلات دانشگاهی رو خوب و با کیفیت بالا ادامه بدم. که برای چند سال آینده، چند جایگزین مختلف داشته باشم برای ادامه ی کار.
کم به روز کردن وبلاگ و وبسایت تخصصیم هم ناشی از همین نگاه آرمانی است. که هر چی بیشتر در زمینه ی شبکه پیش میرم، بیشتر پی میبرم که بی سوادم. که خجالت میکشم با این سطح از سواد، بخواهم مطلبی بنویسم. و البته این اصلا خوب نیست. من به کمک همین وبلاگ پیشرفت کردم. بنابراین ادامه ی راه هم باید به همین صورت باشد. اما کمی زمان نیاز است برای کنار آمدن با این درگیری های ذهنی. درگیری هایی که فقط از خدا میخوام بتونم خوب باهاشون کنار بیام. که یه وقت خدایی نکرده نزنیم تو جاده خاکی.
نداشتن یک مشاور خوب فکری، عادت نداشتن به رفتن پیش روانشناس یا یک مشاور و خیلی از عادت های نداشته ی دیگه ریسک این دورانو برام بیشتر می کنه. اما خب مجبورم خودم سعی کنم یک جوری مسائل رو حل کنم.
من خیلی از داشته های زندگیم را به خاطر نگاهی از سر غرور از دست دادم. نگاهی که خودم در آن برهه فکر نمیکردم نگاهی از بالا به پایین باشد. اما بود. و این را زمانی که داشته هامو از دست دادم فهمیدم. این پست هم صمیمانه میگم (و امیدوارم) که نگاهی از سر غرور نیست. صرفا یک همدلی با خواننده های این وبلاگ است. که شاید یک بنده ی خدایی نظری پای نوشته گذاشت که راه گشای مشکلی شد.
از خدا میخوام که به همه ی ماها کمک کنه که بتونیم بهترین تصمیمات رو بگیریم. که بتونیم پیشرفت کنیم. که در عین حالی که از پیشرفت سیر نمیشیم، دچار طمع نشیم. و امیدوارم خیلی زود دینی که به این وبلاگ و سایت نتورک پروف دارم، دینی که به شما خواننده های عزیز دارمو با نوشتن مطالبی خوب ادا کنم.
پ ن: عنوان مطلب از آهنگ “محاکمه در خیابان” رضا یزدانی

